امروز (شما بخوانید دیروز) صبح قبل از ساعت نُه زدم بیرون که تا به بازار برسم همه باز کرده باشند. با تاکسی تا چهارراه پارامونت رفتم که بعد از حدود چهل سال، هنوز پارامونتش مینامند و بعد از آن تا ساعت یک نرم نرمک پیاده گشتم. اول از همه سری زدم به دکان رفیقی در چهارراه خیرات. روی یک صندلی در سایه درختی در پیاده رو نشسته و سرش توی موبایلش بود. سلام و علیکی کرده و روی صندلی بغل دستیش نشستم. پیاده رو شسته
برچسب: گذار,
نویسنده: مبین مرادیان